.: به نام خدا :. .: به وب سایت فسقل خان خوش آمدید :. .: بزرگترین مرجع کتاب و داستان و شعر و لالایی کودکانه بصورت فایل صوتی و تصویری و متنی :.

دانلود قصه صوتی شنل قرمزی

دانلود قصه صوتی شنل قرمزی

5000   1500  تومان اضافه به سبد خرید

شنل قرمزی

فسقل خان بزرگترین مرجع فایل های صوتی کودکانه و موفقیت

توضیحات

روزی روزگاری ، دختر كوچكي در دهكده اي نزديك جنگل زندگي مي كرد . دخترك هرگاه بيرون مي رفت يك شنل با كلاه قرمز به تن مي كرد ، براي همين مردم دهكده او را شنل قرمزي صدا مي كردند .

يك روز صبح شنل قرمزي از مادرش خواست كه اگر ممكن است به او اجازه دهد تا به ديدن مادر بزرگش برود چون خيلي وقت بود كه آنها همديگر را نديده بودند .

مادرش گفت : فكر خوبي است . سپس آنها يك سبد زيبا از خوراكي درست كردند تا شنل قرمزي آنرا براي مادر بزرگش ببرد .

وقتي سبد آماده شد ، دخترك شنل قرمزش را پوشيد و مادرش را بوسيد و از او خداحافظي كرد .

مادرش گفت : عزيزم يكراست خانه مادربرگ برو و وقتت را تلف نكن در ضمن با غريبه ها حرف نزن . در جنگل خطرهاي فراواني وجود دارد .

شنل قرمزي گفت : مادرجون ، نگران نباش . من دقت مي كنم.

اما وقتي در جنگل ، چشم او به گلهاي زيبا و دوست داشتني افتاد ، نصيحتهاي مادرش را فراموش كرد ........


محصولات مرتبط


نظرات و پیشنهادات
نظرات و پیشنهادات :

موضوع :  

نام و نام خانوادگی :

شماره تماس:  

آدرس ایمیل :  
 

متن :  

تصویر امنیتی:

لطفا تا ثبت شدن فرم و نمایش عبارت تایید شکیبا باشید.

دانلود قصه صوتی شنل قرمزی

داستان,قصه,داستان شب,داستان کودک,دانلود قصه صوتی قرقاول خوش شانس,قرقاول خوش شانس,شنل قرمزی,داستان شنل قرمزی,دانلود شنل قرمزی,دانلود داستان شنل قرمزی

شنل قرمزی


دانلود قصه صوتی شنل قرمزی

قیمت قبلی : 5,000 تومان
قیمت نهایی : 1,500 تومان

روزی روزگاری ، دختر كوچكي در دهكده اي نزديك جنگل زندگي مي كرد . دخترك هرگاه بيرون مي رفت يك شنل با كلاه قرمز به تن مي كرد ، براي همين مردم دهكده او را شنل قرمزي صدا مي كردند .

يك روز صبح شنل قرمزي از مادرش خواست كه اگر ممكن است به او اجازه دهد تا به ديدن مادر بزرگش برود چون خيلي وقت بود كه آنها همديگر را نديده بودند .

مادرش گفت : فكر خوبي است . سپس آنها يك سبد زيبا از خوراكي درست كردند تا شنل قرمزي آنرا براي مادر بزرگش ببرد .

وقتي سبد آماده شد ، دخترك شنل قرمزش را پوشيد و مادرش را بوسيد و از او خداحافظي كرد .

مادرش گفت : عزيزم يكراست خانه مادربرگ برو و وقتت را تلف نكن در ضمن با غريبه ها حرف نزن . در جنگل خطرهاي فراواني وجود دارد .

شنل قرمزي گفت : مادرجون ، نگران نباش . من دقت مي كنم.

اما وقتي در جنگل ، چشم او به گلهاي زيبا و دوست داشتني افتاد ، نصيحتهاي مادرش را فراموش كرد ........



.:: دانلود قصه صوتی شنل قرمزی

ارجاع به بالا تماس با ما

فسقل خان آکادمی تخصصی کودک وب سایت تخصصی کودک

.:: Powered By KSPgroup.ir ::.