.: به نام خدا :. .: به وب سایت فسقل خان خوش آمدید :. .: بزرگترین مرجع کتاب و داستان و شعر و لالایی کودکانه بصورت فایل صوتی و تصویری و متنی :.

دانلود قصه صوتی عنکبوتی که پارچه می بافت

دانلود قصه صوتی عنکبوتی که پارچه می بافت

5000   1500  تومان اضافه به سبد خرید

ه دهقان جوانی بود که اسمش یوساکو بود. یه روز یوساکو تو مزرعه سرگرم کار بود. دید که یه ماری برای گرفتن یه عنکبوت کمین کرده. یوساکو که جوون خیلی مهربونی بود، دلش برای عنکبوت سوخت.

فسقل خان بزرگترین مرجع فایل های صوتی کودکانه و موفقیت

توضیحات

یه دهقان جوانی بود که اسمش یوساکو بود. یه روز یوساکو تو مزرعه سرگرم کار بود. دید که یه ماری برای گرفتن یه عنکبوت کمین کرده. یوساکو که جوون خیلی مهربونی بود، دلش برای عنکبوت سوخت.

با بیلی که در دست داشت به طرف مار دوید. مار فرار کرد و عنکبوت نجات پیدا کرد. بعد عنکبوت به میان علف ها رفت. اما قبل از اینکه ناپدید بشه، یه کمی صبر کرد و برای اینکه از یوساکو تشکر کنه، سرشو تکون داد.

چند روز بعد یوساکو توی خونش نشسته بود، که شتید یکی از بطرون اونو صدا می کنه.

آقای یوساکو آقای یوساکو

یوساکو رفت درو باز کرد.

دید یه دختر جوون و زیبا دم در ایستاده.

دختر گفت : شنیدم شما دنبال کسی می گردید. که براتون پارچه ببافه. اگه اجازه بدین من تو خونه سما زندگی می کنم و براتون پارچه می بافم.

یوساکو خیلی خوشحال شد چون مدتها بود که دنبتل یه بافنده می گشت. این بود که دختر رو به خونه برد و اتاق پارچه بافی رو به اون نشون داد.

همینکه یوساکو رفت. دختر پشت کارگاه بافندگی نشست و سرگرم کار شد.

غروب که سد یوساکو به اتاق پارچه بافی رفت تا ببینه دختر چقدر پارچه بافته. با تعجب دید که دختر هشت تخته پارچه بافته که با هر کدوم از اینا میشه یه دست لباس کیمونو دوخت.

عنکبوت

یوساکو که تا اونروز هیچ بافنده ای رو ندیده بود که توی یکروز این همه پارچه ببافه از دختر پرسید چطور این همه پارچه رو توی یکروز بافتی؟

دختر به جای جواب یه چیز عجیب به یوساکو گفت.

شما نباید از من چنین چیزی بپرسید. هیچ وقت هم نباید وقتی من مشغول کار هستم به این اتاق بیاین.

خب بچه ها اون دختر چه رازی داشت که دوست نداشت یوساکو از اون راز با خبر بشه و چطوری اون همه پارچه رو تو یه بافته بود و اصلا اون دختر کی بود.


محصولات مرتبط


نظرات و پیشنهادات
نظرات و پیشنهادات :

موضوع :  

نام و نام خانوادگی :

شماره تماس:  

آدرس ایمیل :  
 

متن :  

تصویر امنیتی:

لطفا تا ثبت شدن فرم و نمایش عبارت تایید شکیبا باشید.

دانلود قصه صوتی عنکبوتی که پارچه می بافت

دانلود رایگان,دانلود رایگان قصه,دانلود رایگان داستان,دانلود قصه,دانلود داستان,قصه,داستان,دانلود,داستان عنکبوتی که پارچه میبافت,قصه عنکبوتی که پارچه میبافت,دانلود عنکبوتی که پارچه می بافت,دانلود داستان عنکبوتی که پارچه می بافت,دانلود قصه عنکبوتی که پارچه می بافت

ه دهقان جوانی بود که اسمش یوساکو بود. یه روز یوساکو تو مزرعه سرگرم کار بود. دید که یه ماری برای گرفتن یه عنکبوت کمین کرده. یوساکو که جوون خیلی مهربونی بود، دلش برای عنکبوت سوخت.


دانلود قصه صوتی عنکبوتی که پارچه می بافت

قیمت قبلی : 5,000 تومان
قیمت نهایی : 1,500 تومان

یه دهقان جوانی بود که اسمش یوساکو بود. یه روز یوساکو تو مزرعه سرگرم کار بود. دید که یه ماری برای گرفتن یه عنکبوت کمین کرده. یوساکو که جوون خیلی مهربونی بود، دلش برای عنکبوت سوخت.

با بیلی که در دست داشت به طرف مار دوید. مار فرار کرد و عنکبوت نجات پیدا کرد. بعد عنکبوت به میان علف ها رفت. اما قبل از اینکه ناپدید بشه، یه کمی صبر کرد و برای اینکه از یوساکو تشکر کنه، سرشو تکون داد.

چند روز بعد یوساکو توی خونش نشسته بود، که شتید یکی از بطرون اونو صدا می کنه.

آقای یوساکو آقای یوساکو

یوساکو رفت درو باز کرد.

دید یه دختر جوون و زیبا دم در ایستاده.

دختر گفت : شنیدم شما دنبال کسی می گردید. که براتون پارچه ببافه. اگه اجازه بدین من تو خونه سما زندگی می کنم و براتون پارچه می بافم.

یوساکو خیلی خوشحال شد چون مدتها بود که دنبتل یه بافنده می گشت. این بود که دختر رو به خونه برد و اتاق پارچه بافی رو به اون نشون داد.

همینکه یوساکو رفت. دختر پشت کارگاه بافندگی نشست و سرگرم کار شد.

غروب که سد یوساکو به اتاق پارچه بافی رفت تا ببینه دختر چقدر پارچه بافته. با تعجب دید که دختر هشت تخته پارچه بافته که با هر کدوم از اینا میشه یه دست لباس کیمونو دوخت.

عنکبوت

یوساکو که تا اونروز هیچ بافنده ای رو ندیده بود که توی یکروز این همه پارچه ببافه از دختر پرسید چطور این همه پارچه رو توی یکروز بافتی؟

دختر به جای جواب یه چیز عجیب به یوساکو گفت.

شما نباید از من چنین چیزی بپرسید. هیچ وقت هم نباید وقتی من مشغول کار هستم به این اتاق بیاین.

خب بچه ها اون دختر چه رازی داشت که دوست نداشت یوساکو از اون راز با خبر بشه و چطوری اون همه پارچه رو تو یه بافته بود و اصلا اون دختر کی بود.



.:: دانلود قصه صوتی عنکبوتی که پارچه می بافت

ارجاع به بالا تماس با ما

فسقل خان آکادمی تخصصی کودک وب سایت تخصصی کودک

.:: Powered By KSPgroup.ir ::.